سرمست و رها از غم ، از دینم و دنیایم در سایه دیوار میخانه زهرایم ای فاطمه حیدر ای کوثر زهرایی ای خانه عشق تو دلگرمی مولایم ای قلب تنور نان ای برکت این خانه عمریست نمک گیر این سفره زیبایم تا کرب و بلا رفتم عطرت همه جا پر بود هر لاله زهرایی گلگونی صحرایم صحراست گلستان از اعجاز تو ای مادر پاییز و خزان بوده بی تو همه دنیایم دیروز اگر غم بود امروز اگر آهم یاد تو کند روشن هم امشب و فردایم راهی نشده گمراه از بس که تو زهرایی آنجا که تو می تابی من نیز همان جایم .
برچسب:
نویسنده: سجاد افشاری
تاريخ: يکشنبه
26 شهريور
1402 ساعت: 18:54